خرید بک لینک
در وهمِ سکوت بارِ جهان، در ازدحام و سردرگمی، میان رنگها، میان سپیدی ها و سیاهی ها، وقتی عشق، بلند و ناواضح، فریاد تک تک مردم این شهر شلوغ بر سر بازارهاست، وقتی من گوشهایم را گرفته ام و سرم را برای عبور از کنار هر چه هست پایین انداختم و رفتم.. و تا ناکجا رفتم. در اتاق خاموش خود، در فرسنگ ها فاصله از هر آنچه هست و بود، آن هنگام که قلبم را به مرگ سپرده بودم تا آن را بپذیرد، و زخم های فرو خورده اش را از نگاه های کنجکاو آزارگر در امان دارد، گویی روحم، بی آنکه بدانم به فریاد رسی، خیالی سرگردان را به سوی خویش کشیده است و من آنگونه که عمیق تر و عمیق تر نفس میکشیدم تا به سوی مُردگی روم، در قعر اقیانوسی از فراموشی، بی اختیار ریه هایم را پُر از او کردم. سرفه های خون آلودم شروع شدند، کلماتم رنگین به سرخی ارغوان، و حرفهایی که نمیدانستم از کجا می آیند. دست های مرا کسی به نوشتن وا میداشت. از میان صید رودخانه ای سیال از کلماتی که روی هم میلغزیدند و گاه گاهی نور به سان ماهیگیری که به خیلِ ماهی ها میزند، به آن میتابید. رویاها، قلبی تپنده میخواهند و آن قدرت و سرسختی عجیب را، برای بودن. برای جان گرفتن. و به پا خواستن. آنچه در اندیشه ریشه های من رسوخ کرده بود. گویی تنم ، و قلبم، زیر خروارهای خاک، در میان پوششی تیره، نشانه ای کمرنگ از زنده بودن را در میانِ نفس های سردم، میانِ انکارهای مدامم، میان هوا

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:34

آن کیست کز روی کرم با من وفاداری کند؟

در جای بدکاری چون من یک دم نکوکاری کند

اول به بانگ نای و نی،آرد به دل پیغام وی

وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند؟

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:34

صلح است میان کفر و اسلام

با ما تو هنوز در نبردی

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:34

صفحه بندی